2777:: سخت ترین دقایق

نفسم بند بود

سخت ترین یک ربع زندگیم بود تا بحال

خشکم زده بود

آره انگار هر ۳ ثانیه آب یخ مزریختن روی سرم

من روح بودم کنار تو

و اون ۱۵ دقیقه

اون دقایق

عجییییب زیاد کم بودند‌...

لال بودم

نفس نداشتم

پ ن::

مثل پرنده ای لالم

که می‌خواهد آواز بخواند و

نمی‌تواند

رسول یونان

 


منبع این نوشته : منبع

2780:: رویا

من رو به کاری وادار کرد که فقط بخاطر آرامشِ وی بود... شب بود و هوای گَسِ پاییز ... و من عاشقانه کوله‌بار سفرِ آخر را می‌بستم و فکر می‌کردم به راه...

آمدند. او آمد و آن و مرد و زن

و من خجالت زده و سرخ در تاریکیِ شب پنهان

رفتیم و بعد از نشستن‌های نیمه شب، عازم شدیم

و او

سر گذاشت به روی پایم

و من

نوازش‌هایم را سایه کردم برایش

و شیرین ترین حس دنیا آغاز شد

خورشید که چشمک زد رسیده بودیم و من همچنان سرخ از غریبه هایی که زیر نظرم داشتند...

یک سفر با تمام خاطراتِ نبودن یک او

یک سفر که تمامش رویا بود و خواب

و غروب های شیرین

۱۹ و ۲۰ و ۲۱ مهر


منبع این نوشته : منبع

2773:: من هرشب می‌میرم

سکانس آخر فیلم درباره الی رو گذاشتم اینستاگرامم با دکلمه ای از شعر هوشنگ ابتهاج که اگه من بودم میگفتم " من نفهمیدم هرگز، معنی هرگز را "

اینو گذاشتم چون یه هفته است هرشب کابوس غرق شدن میبینم... من هرشب میمیرم

خانه دلتنگِ غروبی خفه بود
مثلِ امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پُر شد
من به خود گفتم یک روز گذشت
مادرم آه کشید؛
«زود بر خواهد گشت.»
ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمینِ دلِ آن کودکِ خُرد
آری، آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنیِ «هرگز» را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
آه ای واژه ی شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم، آه
هـ الف سایه (هوشنگ ابتهاج)

تاسیان واژه ایست محلی در لهجه‌ی گیلک و آن به حالتی اطلاق می‌شود که انسان بی همدمِ دلخواهش لحظه‌های پُر دغدغه ای را سپری می‌کند.
ابتهاج این شعر را برای مرگ پدرش سروده است.


منبع این نوشته : منبع
هرشب ,ابتهاج ,هوشنگ ابتهاج